“- شعری از پابلو نرودا ترجمه از احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی ، اگر کتاب نخوانی ، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خودباوری را درخودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز ب”
به آرامی آغاز به مردن میكنی/ اگر سفر نكنی/ اگر كتابی نخوانی/ اگر به اصوات زندگی گوش ندهی/ اگر از خودت قدردانی نكنی - Maryam
به آرامی آغاز به مردن میكنی/ زماني كه خودباوري را در خودت بكشی/ وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند - Maryam
به آرامي آغاز به مردن میكنی/ اگر بردهی عادات خود شوی/ اگرهميشه از يك راه تكراری بروی/ اگر روزمرّگی را تغيير ندهی/ اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی/ اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی - Maryam
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی/ اگر از شور و حرارت / از احساسات سركش/ و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند / و ضربان قلبت را تندتر ميكنند / دوری كنی - Maryam
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی/ اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی/ اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی/ اگر ورای روياها نروی / اگر به خودت اجازه ندهی/ كه حداقل يك بار در تمام زندگيات/ ورای مصلحتانديشی بروی - Maryam
امروز زندگی را آغاز كن/ امروز مخاطره كن/ امروز كاری كن!ا - Maryam
“دیگر اکنون دیرودورسیت کاین پریشان مرد، این پریشان پریشانگرد، درپس زانوی حیرت مانده ، خاموش ست. سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن، جمله تن ، چون در دریا ، چشم ، پای تا سر ، چون صدف ، گوش ست.”